در روزهای سخت جنگ رمضان، وقتی موشكهای دشمن، خانهها و خیابانهای شهرهای ایران را هدف میگرفتند، بسیاری از كادر سلامت، با وجود تهدید مستقیم، از پای ننشستند و به وظیفه انسانی و دینی خود ادامه دادند. یكی از این مدافعان سلامت، شهیده انیسه سادات امیدعلی، مراقب سلامت پایگاه شهید بهشتی شهرستان بروجرد بود. او در نوزدهمین هفته بارداری، همراه با دختر دو سالهاش، در مسیر سونوگرافی از خانه خارج شد، اما به جای كلینیك، به بهشت رسید.
امروز همزمان با سالروز تولد انسیه امیدعلی، پای صحبتهای پدرش، سید مصطفی امیدعلی، نشستهایم تا از روزهای كودكی، لحظههای شیرین، عشق به خدمت، و آخرین وداع این دختر باوفا بشنویم. روایتی كه هر كلمهاش، بغضی فروخورده و افتخاری بیكران است.
رادیو سلامت: در ابتدا، بفرمائین شهیده انیسه سادات چه سالی به دنیا آمدن و كجا زندگی می كردند؟
سید مصطفی امیدعلی: سلام علیكم و ممنون. انیسه سادات در تاریخ یكم تیر 1377 در بیمارستان شهید غرضی شهرستان ملایر به دنیا آمد. ما خودمان ساكن بروجرد هستیم، اما به دلیل شرایط مالی، همسرم را به ملایر بردم و ایشان در آنجا به دنیا آمد. انیسه، از همان روز اول، سرشار از شادی و نشاط بود و نور را به خانه ما آورد.
رادیو سلامت: به نظر شما مهمترین ویژگی خانواده شما چی بود كه این ویژگی های بارز روی شخصیت و منش اانسیه تاثیر گذاشت؟
سید مصطفی امیدعلی: ما یك خانواده مذهبی و انقلابی هستیم. همه اهل نماز و عبادت و دلداده به اهل بیت (علیهمالسلام) بودیم. پدر من و پدر همسرم، هر دو خادم امام حسین (ع) بودند و سالها در هیئتها و مراسم عزاداری، به مردم خدمت میكردند. انیسه در همین فضای عشق به اهل بیت بزرگ شد و از كودكی با نام حسین (ع) و محرم، انس و الفت داشت. او و خواهرش، تنها دو دختر خانواده بودند و من همیشه به آنها افتخار میكردم.
رادیو سلامت: دوران كودكی و نوجوانی انیسه چطور گذشت؟ از علاقهمندیهایش بگید
سید مصطفی امیدعلی: انیسه از كودكی بسیار منظم و درسخوان بود. علاقه زیادی به علم پزشكی و سلامت داشت و همیشه دوست داشت یك فرد مفید برای جامعه باشد. حتی در مهمانیها و سفرها، كتاب درسی همراه داشت و درس میخواند. میگفت: «بابا، من میخواهم بزرگ شدم به مردم كشورم خدمت كنم.» در دوران دبیرستان، همیشه شاگرد ممتاز بود و در مدرسههای دولتی، با تلاش خودش به این جایگاه رسید. معلمهایش همیشه از نجابت و اخلاق و درسخوانی او تعریف میكردند.
رادیو سلامت: با این علاقه ای كه انسیه به درس خواندن داشت و با رتبه های برتر در دوران تحصیل، در ادامه سراغ چه رشته ای رفت؟
سید مصطفی امیدعلی: انیسه در همان سال اول كنكور، در دانشگاه علوم پزشكی لرستان، رشته بهداشت عمومی قبول شد. گفتم شاید دوست نداشته باشد، اما خودش گفت: «نه بابا، این رشته را دوست دارم و میخواهم ادامه بدهم.» چهار سال در خرمآباد درس خواند و با موفقیت فارغالتحصیل شد. بعد از آن، در آزمون ورودی شبكه بهداشت و درمان شركت كرد. جالب است بدانید كه حداكثر نمره قبولی 55 بود، اما انیسه نمره 88 آورد. رئیس شبكه بهداشت آنقدر تعجب كرد كه حتی به شك افتاد و یك بار دیگر از او آزمون گرفت؛ باز هم نمره 88. انیسه همیشه میگفت: «بابا، من دوست دارم دكترای اپیدمی بگیرم و به كارم ادامه بدهم.» عاشق پیشرفت و دانشاندوزی بود.
رادیو سلامت: گفتید كه انسیه در یك خانواده مذهبی و عاشق ائمه پرورش یافت بدون شك این تربیت دینی روی دیگر خصوصیات اخلاقیشون تاثیر گذاشته ، همكارشون از انسیه چی میگن در محیط كار برخوردشون با همكارانشون چطور بوده
سید مصطفی امیدعلی: راستش، نمیتوانم از همه خوبیهایش بگویم. انیسه در كل فامیل، زبانزد نجابت و وقار بود. با من و مادرش، با خواهرش، با همه، بسیار محترم و مهربان بود. همكارانش بعد از شهادت، برای ما تعریف میكردند كه شش سال با ایشان كار كردند و ایشان الگوی آنان بود. در صبوری، در سنگصبور بودن، در مسئولیتپذیری. همیشه سرش به كار خودش بود و هیچگاه از وظیفهاش شانه خالی نمیكرد. همكارانش میگفتند: «ما هر مشكلی داشتیم، به خانم امیدعلی میگفتیم و راهنماییهایش، همیشه راهگشا بود.»
رادیو سلامت: شهادت انسیه در جنگ رمضان من یاد شهادت كادر درمان در دوران كرونا انداخت.راستی آن زمان انسیه در بیمارستان مشغول بودن؟
سید مصطفی امیدعلی: انیسه در دوران كرونا، در خط مقدم بود. به عنوان مراقب سلامت، به خانهها سر میزد و به بیماران خدمت میكرد. هیچوقت از كارش عقب نمینشست. با اینكه خطر ابتلا زیاد بود، اما با لبخند و با عشق، به وظیفهاش عمل میكرد. میگفت: «مردم در این روزهای سخت به ما نیاز دارند. ما نباید از پای بنشینیم.»
رادیو سلامت: گرامی می دارم یاد فرزند شهید شما را . و اگر به عنوان یك پدر شهید بخواین یك خاطره فراموش نشدنی از فرزندتون بفرمائید از كدام روز به ما میگید؟
سید مصطفی امیدعلی: یك خاطره بسیار زیبا از انیسه دارم كه هیچگاه از یادم نمیرود. مادرش حدود چهار سال پیش، عمل قلب باز انجام داد. من آن روزها بسیار ناراحت و نگران بودم. شبها كه در تهران پشت در اتاق عمل میماندم، انیسه با من تماس میگرفت و با صدای آرام و دلنشینش، به من امید میداد. میگفت: «بابا، این روزهای سخت میگذرد. اینجوری نمیماند. به خدا مامان خوب میشود.» او همدم من بود در آن روزهای سخت. نمیتوانم بگویم چقدر به من قوت قلب داد.
رادیو سلامت: آیا انسیه ازدواج كرده بودند و فرزند یهم به یادگار گذاشتن؟
سید مصطفی امیدعلی: بله، انیسه ازدواج كرده بود و یك دختر دو ساله به نام «آوین» داشت. در زمان شهادت، در نوزدهمین هفته بارداری بود و بچه دومش را در شكم داشت. خیلی دوست داشت این فرزند را ببیند. به همین دلیل، قرار بود برای سونوگرافی برود اما خدا خواست كه او و فرزند نارسش، هر دو در یك روز، به دیدارش بشتابند.
رادیو سلامت: می دونیم برای شما سخته كه از روز شهادت و فراغ فرزندتون بگید، ولی دوست داریم بشنویم كه عزیز شما چطور آسمانی شد؟
سید مصطفی امیدعلی: روز شهادت، دوازدهم اسفند 1404 بود. ساعت پنج و بیست و پنج دقیقه بعدازظهر. انیسه با ماشین شخصیاش، همراه با دختر دو سالهاش آوین، برای سونوگرافی از خانه خارج شد. اول سراغ خواهرش رفت و او را هم سوار كرد. در مسیر، در مقابل نیروی انتظامی، به طور ناگهانی، موشكهای دشمن به آن منطقه اصابت كرد. موج انفجار، ماشین را هدف گرفت. انیسه از ناحیه سر به شدت آسیب دید.
آن شب، من به او گفته بودم: «بابا، اگر نگران شوهرت هستی، من با موتور غذایش را میرسانم. تو برو سونوگرافی و برگرد.» اما خبر نداشتم كه این آخرین گفتگوی ماست. چند روز در بیمارستان فاطمه شهرستان خوانسار بستری بود و بعد به بیمارستان امام حسین گلپایگان منتقل شد. دو عمل روی سرش انجام شد، اما شدت موج انفجار تمام رگهای سرش را پاره كرده بود و پزشكان نتوانستند او را نجات دهند. پنجم فروردین 1405، انیسه به شهادت رسید. فرزند نارسش را هم از رحم خارج كردند. دختر بود و او نیز شهید شد.
رادیو سلامت: با گذشت چند روز و چند ماه از شهادت شهیده انسیه و فرزندش، هنوز هم دلتنگ و غمگین هستید؟
سید مصطفی امیدعلی: (با بغض) داغ از دست دادن دخترم بسیار سنگین است اما باردار بودن او در زمان شهادت، این مصیبت را برای ما سختتر كرده است. انسیه نه تنها خودش رفت، بلكه فرزندش را هم با خود برد. با این حال، من افتخار میكنم كه دخترم در راه خدا و برای خدمت به مردم، به شهادت رسید. او همیشه آرزو داشت عاقبتبهخیر شود و خدای متعال این آرزو را به او عطا كرد. انیسه الگوی یك دختر مؤمن، متخصص و خدمتگزار بود و من به او افتخار میكنم.
رادیو سلامت: آخرین صحبتی كه با انیسه داشتید، چه بود؟
سید مصطفی امیدعلی: آخرین صحبتم با انیسه، همان روز شهادت بود. به او گفتم: «برو سونوگرافی، نگران شوهرت نباش. من غذایش را میرسانم.» انیسه گفت: «حتما بابا؟» گفتم: «حتما، خیالت راحت.» و رفت. نه به كلینیك، كه به بهشت.
رادیو سلامت: اگر پیامی برای شنوندگان و مخاطبان دارید، بفرمایید.
سید مصطفی امیدعلی: من از همه عزیزان میخواهم كه قدر مدافعان سلامت را بدانند. این عزیزان، در روزهای سخت جنگ، حتی در شرایطی كه خانههایشان زیر بمباران بود، پای كار ماندند و به بیماران خدمت كردند. انیسه و امثال او، ستونهای پنهان جامعه هستند و ما باید یادشان را زنده نگه داریم. همچنین از خداوند میخواهم كه به مادر و همسر و دختر دو ساله انیسه، صبری بزرگ عطا كند. آوین، آن دختر كوچك، حالا بدون مادر، بزرگ میشود، اما امیدواریم كه راه مادرش را ادامه دهد.
گفتگوی ما با سید مصطفی امیدعلی، پدر شهیده انیسه سادات امیدعلی، به پایان رسید. روایتی كه نشان داد چگونه یك دختر مؤمن و متخصص، در راه خدمت به مردم، از جان خود و فرزندش گذشت. انیسه سادات، مراقب سلامتی بود كه در نوزدهمین هفته بارداری، با قرآن در قلب و عشق به خدمت در جان، به دیدار خدا شتافت.
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.