ماجرای سفیدپوشی كه از سیاهی داعش گذشت و سرخ‌پوش شهادت شد

در غبار نبرد و میان زمزمه‌های دعای نیمه‌شب، از ایثارگری مردی كه با خون خویش، شب‌های رمضان را به ضیافت بهشت بدل كرد، می گوییم.

1405/05/10
|
12:51

مدافعان سلامت در خط مقدم نبردی بی صدا، اما سرنوشت ساز ایستادند، نه با سلاح كه با ایمان و تعهد در برابر طوفان حوادث. در روزهایی كه سایه جنگ آمریكایی صهیونی بر آسمان كشور سنگینی می كرد، آنها چراغ امید را در دل تاریكی روشن نگه داشتند و حالا، از میان لایه‌های زمان و گرد خاك نبرد، طنین كلام مردی را می‌شنویم كه با خون خود، حقیقت را فریاد زد.
آزاده پرستار و جانباز مدافع حرم" احمد محمدی" اهل محلات بود، او بامداد سوم فروردین ماه دراثنای جنگ رمضان و حین امدادرسانی به هموطنانش، به درجه رفیع شهادت رسید. او پیش از شهادت و در گفت‌وگویی به ماجرای اسارتش در حلب اشاره می‌كند و می‌گوید:«بنده را به پست امداد منتقل كردند، یك مرحله جلوتر در دویست متری خط مقدم بود.»
متاسفانه شهید محمدی در حلب به اسارت نیروهای داعشی درمی آید: « خیلی كتك خوردیم، به نحوی كه آن شب از نوك ناخن پا تا فرق سرم درد می كرد. داخل یك كوه، در زیرزمین، انفرادی هایی را درست كرده بودند كه من اندازه گرفتم تقریبا چهار وجب عرضش بود و هشت وجب طولش.»
آری سال هزار و سیصد و نود و چهار به حلب سوریه رفت تا پرستار مدافعان حرم مجروح شده باشد اما آذر ماه همان سال، یعنی یك ماه بعداز عزیمت به حلب، به همراه همرزمش در خان طومان در پست امداد به اسارت نیروهای داعش درآمد: « ما سینه زدیم، روضه ابا عبدالله خوندیم، روز قیامت چطور سرمون رو بالا بگیریم كه ما زنده باشیم و خدای نكرده یك آجر از حرم اهل بیت كم بشه.»
وقتی داعش همرزمش فریدون احمدی، بهیار مدافع حرم را به شهادت رساند، احمد محمدی با احمد حمسی اسیر سوری هم سلول شد: «احمد جوانی بود حدود بیست ساله كه در چهارده ماه اسارت، موفق شده بود روی داعشی ها كار كند و آنها را مجاب كرده بود كه می خواهم جزو شما باشم، من سرباز ارتش بودم و به زور آورده شدم و بعضی از نگهبان ها به قدری با او رفیق شده بودند كه بعضی شب ها در اتاق آنها می خوابید. خلاصه یك شب احمد، اسلحه یكی از نگهبانان را برداشت، دو نگهبان را زد، بعد لباس ها و كفش هاشون را پوشیدیم و فرار كردیم. با گوشی نگهبانی كه كشته شده بود، به خانواده خودش و خانواده من از طریق فضای مجازی پیام دادیم كه ما فرار كردیم و در كدام منطقه اگر رسیدیم، منتظر ما باشند. نقشه تصویر هوایی منطقه را پیدا كردیم، اسكرین شات گرفتیم و این نقشه همراه ما برای حركت شد.»
این فقط بخش كوتاهی از خاطرات شهید احمد محمدی از اسارت و فرار از زندان داعش بود، برای بازخوانی دقایق حساس حضور او در جبهه ی مقاومت، روایت یكی از دوستان شهید را بخوانیم:
در همین راستا سعید لك، دكتری پرستاری و از تیم سلامت با اشاره به روزهای جنگ رمضان و حضور پزشكان و پرستاران گفت: «ما یك خانواده بزرگ هستیم كه در خط مقدم نجات، 26 شهید اعم از پزشك، پرستار، داروساز و امدادگر از دست دادیم. این شهدا، كسانی بودند كه وقتی زمین زیر پای رزمندگان خالی می شد، خودشان به زمین امن زندگی تبدیل می شدند. یكی از این عزیزان، چهره ایی است كه همیشه به یادش هستم و در ذهنم مانده است، بیش از بیست سال با شهید آشنایی داشتم "شهید احمد محمدی" پرستار بود، اما فقط با تجهیزات پزشكی كار نمی كرد، با ایثار كار می كرد.»
لك ادامه داد: « احمد را در شرایطی دیدم كه فراتر از توان یك انسان عادی بود، او كسی بود كه چهارده ماه اسارت در چنگال تكفیری ها را پشت سر گذاشته بود. زمانی كه سال نود و دو تا نود و پنج، مشكلاتی در جبهه مقاومت داشتیم، او داوطلبانه رفت و متاسفانه به دست داعش افتاد و پس از چهارده ماه برگشت، جسمش شاید فرسوده شده بود، اما روحش مثل الماس صیقل خورده بود.»
وی تصریح كرد: «در آن روزهای سخت، شاهد بودم كه چطور یك اقدام ساده ی او، جان مجروحان را نجات می داد، " یك كنترل خونریزی و یك باندپیچی ساده در زیر باران گلوله ها" اگرچه اقدامات كوچكی بودند، اما در آن لحظات، همان معجزه ای بود كه مرز میان زندگی و مرگ را جابجا می كرد.»
لك تاكید كرد:« احمد همیشه می دانست مسیرش به كجا ختم می شود، او كه عاشق تفحص و رسیدن به حقیقت بود، در سحرگاه سوم فروردین ماه سال یك هزار و چهارصد و پنج، دقیقا در میانه ماموریت امدادرسانی در درمانگاه سیار با شلیك موشك های آمریكایی صهیونی به یاران شهیدش پیوست. او مثل همیشه در حال خدمت بود، در حالی كه داشت به دیگران زندگی می بخشید، به ابدیت پیوست. او حتی در وصیتش هم، همان سبك زندگی اش را داشت، می خواست كنار همرزم قدیمی اش شهید پازوكی بخوابد، انگار می خواست از همان لحظه شهادت، دوباره به مسیر خدمت برگردد.»
با درود و احترام به روح بلند شهدای مدافع سلامت، آنانی كه در «جنگ رمضان» آسمانی شدند. تیم سلامت، در خط مقدم ایثار، نه تنها مرهم زخم‌ها كه پناه روح مجروحان بودند. شجاعت بی‌بدیلشان در مواجهه با آتش دشمن و عشق خالصانه‌شان به خدمت، حماسه‌ای دیگر آفرید. شهادت آنان، نه پایان راه، كه اوج ایثار و گواهی بر تعهد بی‌منتهایشان به انسانیت بود. یادشان گرامی و راه‌شان پر رهرو باد.

مرجان قندی، گزارشگر رادیو سلامت

دسترسی سریع